تبليغاتX
در برابر خدا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
 

پروردگارا!
در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در طلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم.

 

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 1:6 | 
گریه ی خدا

خداوند گریه کرد
 زمانی که بنده اش
آنی که اشرف مخلوقات خواندش
 و دردانه جهان خلقت شد
 اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت
خداوند گريه کرد
 زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود
 بر بنده ديگرش ظلم و عناد کرد
خداوند گريه کرد
 لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای
 دیگر را شکست
خداوند گريه کرد
 لحظه ای که آن چه می پنداشت،
شد آنچه که هست
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد اين بنده همان بنده ای است
که با آهنگ سوراسرافيل خاکش را ساخت
و
 اينک بر سر خاک و مال جنگ و خونريزی است
خداوند گريه کرد
 زمانی که وجود بی ارزش اين خاک
را با روح خداوندی زنده کرد
 اما اکنون همان بنده
 ارزش روح خداوندی را با وابستگی به هيچ های
 زمين فراموش کرده است
خداوند گريه کرد
 زمانی که اين جسم مملو از روح را سرتاسر
مملو از عشق الهی کرد
 اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش
به هوس می رود.
خداوند گريه کرد
 زمانی که بنده ای که به آن گفته بود:
همه شما نزد هم برابريد
 اکنون به پول و مال،
 خود را برتر و قوی تر می داند.
خداوند گريه کرد
زمانی که ديد
 عشق داده بودم برای آرامش،
دل داده بودم برای سپردن
 گل برای هديه
 اما اکنون همه چيز
ريا و تزوير و دروغ
خداوند گريه کرد
 زمانی که گفته بود
 با هم باشيد
به هم عشق بورزيد و از آن لبريز شويد
 از آنچه در دنيا به شما دادم برای رسيدن به اصل خود استفاده کنيد
 اما همه چيز مصنوعی  شد و ساختگی
خداوند گريه کرد
 زمانی که در آن وقتی که به ما داده بود
 تا در حضورش بنشينيم و درد دل کنيم
 و فيض عشق بازی
 با خدا را ببريم
رفتيم و چه نا سالم سپری کرديم
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد بر مهر مادری
 بی احترامی شد
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد 2 برادر برای هم نقشه می کشند
که چگونه فريب دهند تا به مال و اندوخته ناسالم خود بيافزايند
خداوند گريه کرد
 زمانی که به گل و پروانه
 آب و خاک
 آنگونه که او می خواست 
 نگاه نکرديم
خداوند گريه کرد
 زمانی که ديد از عقل و پندارمان چگونه استفاده کرديم
 و برای آنچه خوب است يا بد است
و مفهوم آن
مطلق و ثابت است
 مقلد مشابهان خود شديم
 و ازآنچه او به ما داده بود
( عقل=استدلال)
 استفاده نکرديم.
خداوند گريه کرد
 زمانی که او را به جای اينکه در محيط ببينيم
در پول و بانک و مال و ثروت مي ديديم
چرا که در نبود اين ها
 او را صدا می کرديم و
 اگر مشکلی از نبود آنها نداشتيم حتی اسمش را به لب نمي آورديم.
خداوند چه صبری دارد!
اگر روزی از توقعات خود
 از ما سئوالی کند،
به راستی ما چه می گوييم ؟
الهی به فضل و رحمتت بر ما قضاوت کن، نه به عدلت

 

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 1:9 | 
خلقت زن

خلقت زن ....
 
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
-اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند .


 

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 2:18 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar