تبليغاتX
در برابر خدا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

باز دلم می لرزد و طلوعی نو مرا به شهر عشق پرواز می دهد

نور را می بینم و سکوت را حس می کنم

و امروز تولدی دیگر است...

تولد در سکوت و تولد در آسمان قنوت

تولدی در میان طلوع ! و خورشید رنگی دیگر دارد در این صبح

و آسمان ترانه ای دیگر !

من این تولد را همراه با باران و در زیر سایه ی چنار جشن می گیرم

باز دلم می لرزد و بغض برایم سنگین است !

و باز امشب بارانی است!

وباز امشب بوی خدا می آید

من این بو را دوست دارم

و امروز روز قشگی است

روز تولد خورشید....

 

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 4:37 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar