تبليغاتX
در برابر خدا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
مردي در عالم رويا فرشته اي ديد که در يک دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريک راه مي رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: اين مشعل و سطل آب را کجا مي بري؟ فرشته جواب داد : مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب جهنم را خاموش کنم . آن وقت ببينم چه کسي واقعا خدا را دوست دارد !
 
|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 22:26 | 
روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟

 

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 0:28 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar