تبليغاتX
در برابر خدا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

فقط منم و تو

  من تو را انتخاب کرده ام و این بزرگترین خوشبختی من است . این که بنده ای خودش خدایش را انتخاب کند . من جاهای زیادی دنبال خدا گشته ام . درون و بیرون خودم . به خیلی ها چنگ زده ام و بارها دست از گشتن برداشته ام . اما هر بار تنیجه یکی بوده و همیشه تنها تو بوده ای که خدای من شده ای .

حالا من به خودم می بالم . من در برابر تو به خودم می بالم . چرا که من و تو یک فرق بزرگ با هم داریم . تو یک خدا هستی و یک عالم بنده داری . اما من یک بنده هستم و تنها یک خدا دارم . فقط منم و تو . هیچ کس پیش من رقیب تو نمی شود . تو همیشه پیروزی . قهرمان بزرگ زندگی من . هر جا که در خطر باشم سر می رسی . هر وقت دلم بخواهد با تو حرف می زنم . من خوشبختم که فقط به یکی فکر می کنم که دل شوره ندارم که او را از دست بدهم . هر وقت که بخواهمش هست و این طور است که من یک بار برای همیشه خدایم را انتخاب کردم و کسی از من خوشبخت تر نیست. تنها رابطه دوستي که (( تا )) نداره دوستي خدا با بنده هاشه دوستي هاي بنده هاش هر چقدر هم سعي کنن يه دوستي با (( تا )) و فقط دوست خداست که (( تا )) نداره .

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 23:19 | 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين
مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و..
اجي     مجي    لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين،
خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
  
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!!
 
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
 
اجي     مجي    لا ترجي


و آقا 92 ساله

 شد!

 

 

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 14:58 | 

فرشته بيكار

 

 

 

روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر!

 

|+| نوشته شده توسط یه دختر خوب در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 22:4 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar